عمونوروز مشغول گذاشتن هداياروي تاقچه است كه شيرفرهاد با چوبش فرياد كشان به طرف او يورش برده ويكي محكم ميزند توي سرش.عمونوروز بيهوش ميشود
سالار خان:آرومتر پسرم.وَكُشتيش.
سحرناز:هاااااا.بذار وَكُشَش.وَيامَده بودي خونه ما دزدي؟ها؟(يكي با لنگه كفش محكم ميزند تو سر عمونوروز)
كيانوش:اينكارشما اصلا درست نيست.اين داشت اسباب بازي ميذاشت تو خونه.من ميگم ممكنه عمونوروز باشه.
شير فرهاد:او وقت اي كه گفتي يعني چه؟
كيانوش:به كسي كه شب عيد مياد براي همه عيدي مياره ميگند عمونوروز.
سالارخان:لال وَشو.باز از خودت حرف سياسي در وِكردي؟
شادونه خانوم:اِوا.خاك وَچوك.ميگم بيان دزد كُشونش وَكنيم.
شيرفرهاد:هاااا.نَوِشِد.ياور طغرل وَگفته بايد دزدها رو وَبريم ژاندارمري.
دست وپاي عمونوروز راميبندند وبه ژاندارمري ميبرند
سالار خان:آرومتر پسرم.وَكُشتيش.
سحرناز:هاااااا.بذار وَكُشَش.وَيامَده بودي خونه ما دزدي؟ها؟(يكي با لنگه كفش محكم ميزند تو سر عمونوروز)
كيانوش:اينكارشما اصلا درست نيست.اين داشت اسباب بازي ميذاشت تو خونه.من ميگم ممكنه عمونوروز باشه.
شير فرهاد:او وقت اي كه گفتي يعني چه؟
كيانوش:به كسي كه شب عيد مياد براي همه عيدي مياره ميگند عمونوروز.
سالارخان:لال وَشو.باز از خودت حرف سياسي در وِكردي؟
شادونه خانوم:اِوا.خاك وَچوك.ميگم بيان دزد كُشونش وَكنيم.
شيرفرهاد:هاااا.نَوِشِد.ياور طغرل وَگفته بايد دزدها رو وَبريم ژاندارمري.
دست وپاي عمونوروز راميبندند وبه ژاندارمري ميبرند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:36  توسط Maysam naranje
|
