تبليغاتX
به وبلاگ میثم خوش امدید

به وبلاگ میثم خوش امدید

نظر یادتون نره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

عمونوروز مشغول گذاشتن هداياروي تاقچه است كه شيرفرهاد با چوبش فرياد كشان به طرف او يورش برده ويكي محكم ميزند توي سرش.عمونوروز بيهوش ميشود

سالار خان:آرومتر پسرم.وَكُشتيش.
سحرناز:هاااااا.بذار وَكُشَش.وَيامَده بودي خونه ما دزدي؟ها؟(يكي با لنگه كفش محكم ميزند تو سر عمونوروز)
كيانوش:اينكارشما اصلا درست نيست.اين داشت اسباب بازي ميذاشت تو خونه.من ميگم ممكنه عمونوروز باشه.
شير فرهاد:او وقت اي كه گفتي يعني چه؟
كيانوش:به كسي كه شب عيد مياد براي همه عيدي مياره ميگند عمونوروز.
سالارخان:لال وَشو.باز از خودت حرف سياسي در وِكردي؟
شادونه خانوم:اِوا.خاك وَچوك.ميگم بيان دزد كُشونش وَكنيم.
شيرفرهاد:هاااا.نَوِشِد.ياور طغرل وَگفته بايد دزدها رو وَبريم ژاندارمري.
دست وپاي عمونوروز راميبندند وبه ژاندارمري ميبرند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:36  توسط Maysam naranje  |