تبليغاتX
به وبلاگ میثم خوش امدید

به وبلاگ میثم خوش امدید

نظر یادتون نره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

شعری از حافظ
گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني
چون نيك بديدم به حقيقت به از آني
شيرينتر از آنی به شکرخنده که گويم
ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی
تشبيه دهانت نتوان كرد به غنچه
هرگز نبود غنچه به اين تنگ دهاني
صد بار بگفتي كه دهم زان دهنت كام
چون سوسن آزاده چرا جمله زباني
گويي بدهم كامت و جانت بستانم
ترسم ندهي كامم و جانم بستاني
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بيمار كه ديدست بدين سخت كماني
چون اشك بيندازيش از ديده ي حافظ
آنرا كه دمي از نظر خويش براني
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 8:33  توسط Maysam naranje  | 

قطعه ای از شعر "آبی ،سیاه،خاکستری" از مجموعه شعری به همین نام از سروده های حمید مصدق
 
آبي خاكستري سياه)قسمت اول)

در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تاريكي
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام
گيسوان تو پريشانتر از انديشه ي من
گيسوان تو شب بي پايان
جنگل عطرآلود
شكن گيسوي تو
موج درياي خيال
كاش با زورق انديشه شبي
از شط گيسوي مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم
كاش بر اين شط مواج سياه
همه ي عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور
گيسوان تو در انديشه ي من
گرم رقصي موزون
كاشكي پنجه ي من
در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست
چشم من چشمه ي زاينده ي اشك
گونه ام بستر رود
كاشكي همچو حبابي بر آب
در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود
شب تهي از مهتاب
شب تهي از اختر
ابر خاكستري بي باران پوشانده
آسمان را يكسر
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است
شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
 از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
اب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشيهاست
ن شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
 ”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
 پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
 مي گشايد پر و بال
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
نه
از آن پاكتري
تو بهاري ؟
نه
بهاران از توست
از تو مي گيرد وام
هر بهار اينهمه زيبايي را
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو
سبزي چشم تو
درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
اي تو چشمانت سبز
 در من اين سبزي هذيان از توست
زندگي از تو و
مرگم از توست
سيل سيال نگاه سبزت
همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
من به چشمان خيال انگيزت معتادم
و دراين راه تباه
عاقبت هستي خود را دادم
آه سرگشتگي ام در پي آن گوهر مقصود چرا
در پي گمشده ي خود به كجا بشتابم ؟
مرغ آبي اينجاست
در خود آن گمشده را دريابم
ر سحرگاه سر از بالش خواب بردار
كاروانهاي فرومانده ي خواب از چشمت بيرون كن
باز كن پنجره را
تو اگر بازكني پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زيبايي را
بگذاز از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه ي خود خواهم برد
كه در آن شكوت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس
صحبت از سادگي و كودكي است
چهره اي نيست عبوس
كودك خواهر من
در شب جشن عروسي عروسكهايش مي رقصد
كودك خواهر من
امپراتوري پر وسعت خودذ را هر روز
شوكتي مي بخشد
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را مي خواند
گل قاصد آيا
با تو اين قصه ي خوش خواهد گفت ؟
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات
آب اين رود به سرچشمه نمي گردد باز
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز
باز كن پنجره را
صبح دميد
 چه شبي بود و چه فرخنده شبي
آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد
كودك قلب من اين قصه ي شاد
از لبان تو شنيد :
”زندگي رويا نيست
زندگي زيبايي ست
مي توان
 بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه ي خشك و تهي بذري ريخت
مي توان
از ميان فاصله ها را برداشت
 دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست “
قصه ي شيريني ست
كودك چشم من از قصه ي تو مي خوابد
قصه ي نغز تو از غصه تهي ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم
گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تو اند
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تو اند
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك ، اما آيا
باز برمي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد
چه شبي بود و چه روزي افسوس
با شبان رازي بود
روزها شوري داشت
ما پرستوها را
از سر شاخه به بانگ هي ، هي
مي پرانديم در آغوش فضا
ما قناريها را
از درون قفس سرد رها مي كرديم
آرزو مي كردم
دشت سرشار ز سبرسبزي رويا ها را
من گمان مي كردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم
سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ مي زند از سردي دي
من چه مي دانستم
دل هر كس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي خبر از عاطفه اند
از دلم رست گياهي سرسبز
سر برآورد درختي شد نيرو بگرفت
برگ بر گردون سود
اين گياه سرسبز
اين بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
و چه روياهايي
كه تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها
كه به آساني يك رشته گسست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 8:32  توسط Maysam naranje  | 

شايد كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو اشك ريخته هرگز....

تو صحراي قلبم تو تنها شتري !

سايه ام عاشق سايه ات شده مي خواستم ببينم مي تونيم همسايه شويم ؟

وقتي به قيافه تو فکر مي کنم........................به شوخ طبعي خدا پي مي برم

هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم : بي وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

 

در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:15  توسط Maysam naranje  | 

چه جوری میشه در یک کشور خارجی از روی رفتار شخصی متوجه شد اون ایرونیه؟!؟!؟
 
1-فرض کنید دارید با خیال راحت و از سر خوشی توی خیابون های برلین قدم میزنید. سر راهتون به یه تقاطع میرسید و صبر میکنید تا چراغ برای شما سبز بشه.موقعی که چراغ سبز میشه و دارید از تقاطع رد میشید یه ماشین با سرعت میاد و در حالیکه چراغ برای اون قرمزه و نزدیکه که با شما تصادف کنه تقاطع رو رد میکنه....اینجاست که میتونید با خیال راحت به راننده خلافکار با زبان شیرین فارسی فحش بدید!چون مطمئن باشید اون یه ایرنیه و زبون شما رو میفهمه!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:59  توسط Maysam naranje  | 

 

سر عشق
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                      نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم               شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد                     دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی                        که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم                       که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب                     که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم                          که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت                 که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن                 سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل                        و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:58  توسط Maysam naranje  | 

امروز خوف ترین برجهای دنیا رو براتون گذاشتم که برج میلاد از ایران هم جزءشون هست و افتخار ملی ما  :

 

Location  : Paris
Height  : 318 Meters
Built  : 1887


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:57  توسط Maysam naranje  | 

امروز خوف ترین برجهای دنیا رو براتون گذاشتم که برج میلاد از ایران هم جزءشون هست و افتخار ملی ما  :

 

Location  : Paris
Height  : 318 Meters
Built  : 1887


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:56  توسط Maysam naranje  | 

1.5 Dalile Khoshbakhtie To :

1. Dashtane Dooste Khoobi Mesle Man !!

2. Dashtane Doosti Mesle Man !!

3. Faghat Dashtane Man !!

4. Dashtane Man !!

5. Man !!

 در ادامه مطالب

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:41  توسط Maysam naranje  | 

 
آلبوم جدید علیرضا شهاب به نام باور کن با دو
 
 کیفیت 
 
 
MP3  128
 
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ    رپیدشیر      مگاآپلود
 
نام آهنگ
سرور 1
سرور 2
Har Lahzeh
Be Name Aseman
Khati Bar Bad
Moamma
Bavar Kon
Ghalandaraneh
Ba To
Asheghaneh
   
 
WMA  64
 
 

 

سرور شماره دو را برای دانلود انتخاب کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:35  توسط Maysam naranje  | 

 
آهنگ جدید و زیبای شوق سفر با صدای احسان خواجه امیری
 
 
سرور شماره ۱ 
 
 
 
سرور شماره ۲
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:34  توسط Maysam naranje  | 

کوچه

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !

با تو گفتنم :
               حذر از عشق ؟
                                    ندانم
سفر از پيش تو ؟
                       هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:33  توسط Maysam naranje  | 

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفتان زشت خود را نكشند
گر عاشق صادقي ز مُردن مهراس
مردار بود هرآنكه اورا نكشند
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:30  توسط Maysam naranje  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:21  توسط Maysam naranje  | 


سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند :


یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است
و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد .

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح به پايين صفحه مراجعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:20  توسط Maysam naranje  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 8:16  توسط Maysam naranje  |